تبليغاتX
< onLoad and onUnload Example

>

فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

fOzOoLe DoUsTdAsHtAnI
 
fOzOoLe DoUsTdAsHtAnI
● اگر دعای بچه ها اثر داشت یک معلم زنده نمی موند!
درباره وبلاگ


این بار تو بگو دوستت دارم

نترس

من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید!!!

منتظر لحظه ی دیدار تو هستم

سهل است بگویم که گرفتار تو هستم

هر چند که دور از منی و من ز تو دورم

بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 :: 19:36 ::  نويسنده : جلال الدین
 IMG4UP

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .

دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 :: 23:9 ::  نويسنده : جلال الدین
IMG4UP

وقتي سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشي” صدا مي كرد .

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميكرد .
آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشكرم”.

ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط “داداشي” باشم . من عاشقشم . اما… من خيلي خجالتي هستم ….. علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي كرد. دوستش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينكار رو كردم. وقتي كنارش رو كاناپه نشسته بودم. تمام فكرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميكردم كه عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت ديدن فيلم و خوردن ۳ بسته چيپس ، خواست بره كه بخوابه ، به من نگاه كرد و گفت :”متشكرم ” .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد” .
من با كسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم كه اگه زماني هيچكدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، كنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون كريستالش بود. آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فكر نمي كرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :”متشكرم ، شب خيلي خوبي داشتيم ” .
يه روز گذشت ، سپس يك هفته ، يك سال … قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي كردم كه درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره. ميخواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي كرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينكه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و كلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشكرم.
ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط “داداشي” باشم . من عاشقشم . اما… من خيلي خجالتي هستم ….. علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه ، من ديدم كه “بله” رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج كرد. من ميخواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فكر نمي كرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينكه بره رو به من كرد و گفت ” تو اومدي ؟ متشكرم”
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميكنم كه دختري كه من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه،دختري كه در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست كه اون نوشته بود:
” تمام توجهم به اون بود. آرزو ميكردم كه عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم كه بدونه كه نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتي ام … نمي‌دونم … هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره. ….
اي كاش اين كار رو كرده بودم
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 :: 11:36 ::  نويسنده : جلال الدین
IMG4UP

نامه یک پسر عاشق به دختر مورد علاقه اش، لطفا تا آخرشو بخوانید تا متوجه عشق پسر به دختر مورد علاقه اش شوید.

1- محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم


2- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو


3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم


4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و


5- این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید


6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه


7- شریك زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار كوتاه بود اما


8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و


9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم


10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ كس نمیتواند تحمل كند و با این وضع


11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را


12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم


13- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان كه


14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش


15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت كننده است اگر


16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم كه


17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش


18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت كه دارای كمترین


19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه


20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه


21- تو را دوست داشته باشم و شریك زندگی تو باشم .

 

و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان!!!

جمعه یکم اردیبهشت 1391 :: 22:14 ::  نويسنده : جلال الدین

        ازین به بعد هر اپ یک داستان خوب



IMG4UP

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
... ... دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
...
*
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟
*
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چرا به من کسی چیزی نگفته بود
.
.

و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا !
رفته توالت الان میآد!

پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 :: 22:43 ::  نويسنده : جلال الدین
              قابل توجه بعضی ها؟!!!؟؟؟

IMG4UP

استقلال تهران تنها تیمی از ایران است که ۴ بار به فینال جام باشگاههای آسیا رسیده است که ۲ بار به مقام قهرمانی در سطح آسیا رسیده و از این حیث پر افتخارترین تیم ایران است. به همین مناسبت ۲ ستاره بر روی پیراهن استقلال درج گردیده که به افتخار این دو قهرمانی می‌باشد. استقلال در مسابقات سراسری لیگ ۷ بار به مقام قهرمانی دست پیدا نموده‌است. همچنین استقلال با ۵ قهرمانی در جام حذفی و ۳ نایب قهرمانی پرافتخارترین تیم در ایران در فتح این جام است. همچنین تیم استقلال در مجموع با ۲ قهرمانی ۲ نایب قهرمانی و ۱ سومی پر افتخارترین تیم در دوران لیگ برتر است.

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 :: 23:8 ::  نويسنده : جلال الدین
                                                 عشق من فرهاد

                                 محبوب ترین بازیکن جهان

IMG4UP

فرهاد مجیدی در نظر سنجی سایت فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال با آرای بیشتر به عنوان محبوب ترین بازیکن جهان در سال 2010 شناخته شد! در انتخاب بازیکن محبوب سال 2011 هم در مرحله دوم او بالاترین رای را آورد.

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 :: 23:6 ::  نويسنده : جلال الدین
IMG4UP

یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 :: 23:51 ::  نويسنده : جلال الدین
                              نظر شما؟؟؟؟

Picture Hosted by Free Photo Hosting at <A href="http://www.iranxm.com/

جمعه هجدهم فروردین 1391 :: 13:12 ::  نويسنده : جلال الدین
                                 دوستای گلم خودمم ها!!!!                                              

                                                خاطرات کودکی زیباترند

                                                یادگاران کهن مانا ترند
                                            درس‌های سال اول ساده بود

                                              آب را بابا به سارا داده بود

IMG4UP


                                        با وجود سوز وسرمای شدید
                                       ریز علی پیراهن از تن میدرید

IMG4UP

                                            درس پند آموز روباه وکلاغ
                           روبه مکارو دزد دشت وباغ روز مهمانی کوکب خانم است
                                         سفره پر از بوی نان گندم است

IMG4UP

                                           کاکلی گنجشککی با هوش بود
                                            فیل نادانی برایش موش بود

IMG4UP


                                           تا درون نیمکت جا میشدیم
                                           ما پرازتصمیم کبری میشدیم


پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 :: 22:23 ::  نويسنده : جلال الدین
                                            دختر خانوما یادبگیرن:

IMG4UP

{-35-}{-35-}{-35-} صرفا خیالیست!!! {-35-}{-35-}{-35-} زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می‌راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می‌ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می‌کنم، من خیلی میترسم.” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟” مرد جوان: “مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی‌تونم راحت برونم، اذیتم می‌کنه.” روز بعد روزنامه‌ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. مرد از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی

پيوندها
 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
 
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت